عاقبت دانشجویان ایرانی بعد از گرفتن مدرک!!!!!!!

trol-khande-Patugh-ir-15.jpg

آهااااااای آدما!!

گروه اینترنتی ایران ناز ، www.irannaz.info

شعر طنز ازدواج!!!

بشنو از من چون حکایت می کنم..........................از جدایی ها شکایت می کنم

 کز تجرد تا مرا ببریده اند............................. از شعورم بارها پرسیده اند

     چند سال پیش استادان فن............................. در خلال گفتگوهایی به من

   منعکس کردند این اخبار را.............................. این خبرهای مسرت بار را

  ازدواج از روزگاران الست............................از فنون انتحاری بود و هست

       جمعی از نام آوران عهد دور.......................... کاین زمان هستند از اهل قبور

دل به کار ازدواج انداختند............................ پرچم این کار را افراختند

       ازدواج از اول این جوری نبود............................ زن ذلیلی نیز مجبوری نبود

           ازدواج این قدرها مشکل نبود........................... در جوانان این قدر دل دل نبود

بله های دختران هنگام عقد........................مرتبط با خط ایرانسل نبود

         مهریه این قدرها سنگین نبود...........................چهره ی دامادها غمگین نبود

قیمت کل جهاز دختران.............................بود تنها در حدود صد قران

  بین زن یا مرد سالاری نبود...........................از کتک کاری، نه! آثاری نبود

            هیچ کس پایش چنین لنگان نبود..........................زیر چشمش جای بادمجان نبود

              مرد بودن هیچ رسوایی نداشت........................... کله ها ربطی به دمپایی نداشت

         گفته اند این حرف ها را دیگران............................در خصوص ویژگی های زنان

       این که پر مهرند در کل فصول......................... سخت بیزارند از ماشین و پول

سخت محتاطند در رانندگی.......................عینهو ابرند در بارندگی

       مرتبط هستند با کفش و لباس.........................دوست می دارن مرد با کلاس

مدتی در پخت و پز نام آورند........................ بعدها در کونگ فو جام آورند

مدتی شمشیرباز ماهرند........................... چند وقت بعد آرایشگرند

   گرچه بیزارند از مرد ببو..........................سخت می ترسند از اسم هوو

اغلب آنان رفیق همسرند........................عاشق چشمان مادرشوهرند

          صد هنر می بارد از انگشتشان......................جان مردان هست اندر مشتشان

            کار نیکو کردن از پر کردن است........................کار زن ها خوب غرغر کردن است

       وقتی از بی پولی ات غر می زنند........................ گوییا بر فرقت آجر می زنند

      ((زن بلا با شد به هر کاشانه ای..........................بی بلا هرگز نگردد خانه ای

            آن چه شیران را کند روبه مزاج....................... ازدواج است ازدواج است ازدواج))

          طبل ما را زد چنین دستان زن........................((گر تو بهتر می زنی بستان بزن ))

 

عهدیه جان  فوت مادر بزرگ عزیزت را به تو و خانواده محترمت تسلیت میگوییم.از طرف هم کلاسیها

  

تفاوت های زنان و مردان در خیلی چیز ها..



دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ قورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است.

اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه"، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم
ادامه نوشته

وقتی که خرمان از پل عبور میکند؟!


 

خر از پل گذشتن

در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش...!

وقتی او را به هوا می اندازی، می خندد.

چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت.. 

فاصله ی تابش خود را بر دیگران تنظیم کن ...
 خداوند خورشید را در جایی نهاده که گرم کند ولی نسوزاند!

  اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو برداره و ببره تحویل بده، با دیدن غمهای دیگران آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت  و به خونه بر می گشت  ...

ادامه نوشته

ای کاش...

چه كسی میگوید كه گرانی اینجاست؟
دوره ارزانی است!
چه شرافت ارزان
تن عریان ارزان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
آبرو قیمت یك تكه نان
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان!

 

درد دل هم کلاسی...

اگه با باخت هیچی از ارزشهای ما کم نمیشه پس با بردن هم هیچی به ارزشهای ما افزوده نمیشه ! والا

لامصب تو مهمونی موقع غذا وقتی یه آدم با کلاس میشینه روبه روت انگار فکت سوراخ میشه ؛

هرچی میخوری میریزه رو لباست.

هیچ صدایی مث صدای پخ پخ نی توی پاکت شیر یا آبمیوه ناامید کننده نیست .

از کلید “پ” در کیبورد میخواهیم یه جا رو مشخص کنه واسه خودش و همیشه همونجا بتمرگه

نه که تو هر کامپیوتری جاش عوض بشه !

.

دخترا بخونن..

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد. شیر نگران معشوق بود و می‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود. از دور مواظبش بود… پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست، شیری را دید که به آهو حمله کرد. فوری از جا پرید و جلو آمد. دید ماده شیری است. چقدر زیبا بود، ... گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت. با خود گفت: حتما گرسنه است. همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد. و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد… نتیجه اخلاقی : هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید !! و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید اولی خوشگلی تون دومی معشوقتون و سومی را یادم رفت. اها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه...